الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
301
الغدير ( فارسي )
نيكى خويش را بر بندگان به بالاترين جا رسانده ( 1 ) ، پيامبرش را فرموده تا همه را از فرمانروائى وى آگاهى دهد ، و نگهدارى او از گزند مردم را نيز بر خويش بايسته شناخته ( 2 ) ، بازگوگر دستورهاى نهانى آسمان آوا برداشته تا سرپرستى وى و سزاوارتر بودنش بر گروندگان را - از خودشان - نيز بنمايد و در انجمنى سهمناك ميان صد هزار تن يا فزونتر بگويد : ( 3 ) هان اى مردم ! براستى خداوند ، خداوندگار من است و من سرپرست گروندگان ، و من به ايشان سزاوارترم از خودشان هر كه من سرپرست اويم پس على سرپرست او است ( 4 ) ، بار خدايا ! دوست بدار آن كه او را دوست دارد و دشمن دار آن كه او را دشمن دارد . پدر دو دخترزادهء پيامبر ، نه برترىهايش بر هيچ كس پوشيده بود نه منشها و سرمايههاى روانى و پاكى بنيادش ، نه پاكيزگى سرشت و پاكدامنى زادگاه و بزرگى جايگاهش ، نه ديرى پيشگامىاش در دور انديشى و اراده و پيشاهنگى در مسلمانى ، و نه جانفشانىاش براى خدا و برترىاش در دانش و در همهء برترىها . آرى ! از همان نخستين روز ، كار گزينش بر بنياد برداشت خليفه به پايان آمد و كهتر از برتر پيش افتاد و ابوبكر را با پيمان دو تن كه جز عمر پسر خطاب و يك گور كن - بو عبيده پسر جراح - كسى نبود به فرمانروائى شناختند ، و اين كار را كه مىبايست آشكارا و در برابر همه به انجام رسانند نهانى به پايان بردند و ميان آن مردان - كه بنياد گزاران گزينش آزادانه بودند - كار را سازمان دادند و در آن روز نيز كسى از آنان پيروى نكرد مگر اسيد پسر حضير و بشر
--> ( 1 ) بنگريد به برگردان پارسى « غدير » ج 2 ص 115 تا 126 ( 2 ) برگردان پارسى « غدير » ج 2 ص 88 تا ص 114 ( 3 ) برگردان پارسى « غدير » ج 2 ص 29 و پس از آن ( 4 ) زين سبب پيغمبر با اجتهاد نام خود و ان على مولى نهاد گفت هر كس را منم مولى و دوست ابن عم من على مولاى اوست كيست مولى آن كه آزادت كند بند رقيت ز پايت وا كند ( خداوندگار عرفان )